اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

28

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

رفت و بمادر پسر گفت كعبه را زيارت كن [ 1 ] و به فرزند خود گفت خدا مرا فرموده است تو را سر برم پسر گفت : * ( يا ابت افعل ما تؤمر ) * [ 2 ] . ابراهيم كارد را گرفت و او را نزد » جمره عقبه « خواباند و جل الاغى را زير او انداخت سپس تيزى كارد بر گلويش نهاد و روى خود از او گردانيد ، جبرئيل كارد را بگردانيد و ابراهيم كارد را برگشته ديد و اين كار را سه بار كرد ، سپس فريادى شنيد : * ( يا ابراهيم قد صدقت الرؤيا ) * [ 3 ] اى ابراهيم همانا خواب را راست آوردى ، جبرئيل پسر را برگرفت و قوچ را از قله كوه ثبير فرود آورد و بجاى ذبيح نهاد و ابراهيم آن را سر بريد . اهل كتاب گويند ذبيح اسحاق بود و اين كار در بيابان اموريان در شام با او انجام گرفت ، و آنگاه كه حج ابراهيم بانجام رسيد و خواست كوچ نمايد پسرش اسماعيل را فرمود نزد بيت الحرام بماند و حج و مناسك مردم را بپاىدارد و نيز او را گفت خدا شمارش را بسيار و نسلش را بارور نمايد و خير و بركت را در فرزندان او قرار دهد . ساره در بازگشتشان به شام بدرود زندگى گفت و ابراهيم ديگر بار زنى گرفت كه » قطوره « نام داشت و او [ 4 ] زمرن و يقشن و مدن و مدين و يشباق و شوح را براى او زاييد . و ابراهيم در روز سه شنبه دهم آب وفات كرد و زندگى او صد و نود و پنج سال بود . اسحاق بن ابراهيم [ 5 ] پس از وفات ابراهيم در شام ، اسحاق بجاى او بود و رفقا [ 6 ] دختر بتوئيل را بزنى گرفت و او باردار شد و حملش سنگين گرديد . پس خداى عز و جل باسحاق وحى فرمود كه من از شكمش دو امت و دو قوم بزرگ بيرون آورم و كوچك را از بزرگ بزرگتر سازم . رفقا ، عيصو و يعقوب را توأمان زاييد و عيصو پيش از يعقوب [ بيرون آمد ] و يعقوب پس از او بيرون آمد و پاشنه او با پاشنه عيصو بود و يعقوب ناميده

--> [ 1 ] بقرينه عبارت بحار ( ج 12 ص 126 ) ترجمه شد . [ 2 ] س 37 ى 102 . [ 3 ] س 37 ى 104 ، 105 . [ 4 ] سفر تكوين ب 25 ى 1 - 2 : زمران و يقشان و مدان و مديان و يشباق و شوحا . [ 5 ] ل : ص 26 . [ 6 ] سفر تكوين ب 25 ى 20 : رفقه .